روزی در یک ازمون ورودی یک شرکت که تنها یک سوال داشت سوالی دشوار طرح شد....... سوال این بود که در یک مسیر توفانی در راه هستید.... به ایستگاهی میرسید... در ان یک پیر زن بیمار و یک دکتر که قبلا جان شمارا نجات داده و مرد یا زنی که میتواند همسر اینده شما باشد وجود دارند...... ماشین شما ظرفیت دو نفر را دارد.... چه میکنید؟ از میان انبوه متقاضیان فقط یک نفر جواب درست داد.... او در جواب نوشته بود کلید ماشین را به دکتر میدهم تا پیر زن مربض را به درمانگاه ببرد..... و من هم با همسر اینده ام منتطر اتوبوس میشویم....... او فردی است ورزش کار.....در یک صانحه تصادف دست چپش قطع شد....پدرش به مربی اش گفت اورا با این تک دست بیاموز.... مربی هم جز اطاعت کار دیگری نکرد.......روز ها......ماه ها....سال ها گذشت....... روزی مسابقه ای مهم درگرفت اوهم در ان شرکت کرد......و نتیجه ای عجیب در اخر ان مسابقه رخ داد..... بله....او اول شد.... دلیل اول شدنش را از او پرسیدن..... او گفت..... کار خاصی نکردم..... فقط تکنیک هایی بر حریفم زدم که او مجبور بو دست چپم را بگیرد..... گاهی در برابر خاطرات توقف کن............و یاد اور دوستی ها و رفاقت ها باش........امیدوارم سهم من از تجدید خاطرات..... یک.......یادت بخیر ساده باشد فقیر به دنبال شادی ثروتمند و ثروتمند به دنبال ارامش فقیر..............کودک به دنبال ازادی بزرگتر............وبزرگتر به دنبالسادگی کودک......... پیر به دنبال قدرت جوان و..............جوان به دنبال تجربه سالمند انان که رفته اند....در ارزوی بازگشت و انان که ماندند..... دردل رویای رفتن دارند........ خدایا.....کدامین پل در کجای دنیا شکسته که هیچکس به مقصد نمی رسد؟
![]()
![]()
![]()
![]()
دوستون دارم
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت |

